عشق زن تا آخرین لحظه مرگ شوهرش


عشق زن تا آخرین لحظه مرگ شوهرش


پیرمردی در بستر مرگ بود. در لحظات دردناک مرگ، ناگهان بوی عطر شکلات محبوبش از طبقه پایین به مشامش رسید. او تمام قدرت باقیمانده اش را جمع کرد و از جایش بلند شد. همانطور که به دیوار تکیه داده بود آهسته آهسته از اتاقش خارج شد و با هزار مکافات خود را به پایین پله ها رساند و نفس نفس زنان به در آشپزخانه رسید و به درون آن خیره شد. او روی میز ظرفی حاوی صدها تکه شکلات محبوب خود را دید و با خود فکر کرد یا در بهشت است و یا اینکه همسر وفادارش آخرین کاری که ثابت کند چقدر شیفته و شیدای اوست را انجام داده است و بدین ترتیب او این جهان را چون مردی سعادتمند ترک می کند. او آخرین تلاش خود را نیز به کار بست و خودش را به روی میز انداخت و یک تکه از شکلات ها را به دهانش گذاشت و با طعم خوش آن احساس کرد جانی دوباره گرفته است. سپس مجددا” دست لرزان خود را به سمت ظرف برد که ناگهان همسرش با قاشق روی دست او زد و گفت:( دست نزن، آنها را برای مراسم عزاداری درست کرده ام)

شعر : نامه زندانی به همسرش


شعر : نامه زندانی به همسرش



شنیدم در زمان خسرو پرویز
گرفتند آدمی را توی تبریز

به جرم نقض قانون اساسی
و بعض گفتمان های سیاسی

ولی آن مرد دور اندیش، از پیش
قراری را نهاده با زن خویش

که از زندان اگر آمد زمانی
به نام من پیامی یا نشانی

اگر خودکار آبی بود متنش
بدان باشد درست و بی غل و غش

اگر با رنگ قرمز بود خودکار
بدان باشد تمام از روی اجبار

تمامش اعتراف زور زوری ست
سراپایش دروغ و یاوه گویی ست

گذشت و روزی آمد نامه از مرد
گرفت آن نامه را بانوی پر درد

گشود و دید با خودکار آبی
نوشته شوی با خط کتابی

عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟
بگو بی بنده احوالت چطور است؟

اگر از ما بپرسی، خوب بشنو
ملالی نیست غیر از دوری تو

من این جا راحتم، کیفور کیفور
بساط عیش و عشرت جور وا جور

در این جا سینما و باشگاه است
غذا، آجیل، میوه رو به راه است

کتک با چوب یا شلاق و باطوم
تماما شایعاتی هست موهوم

هر آن کس گوید این جا چوب دار است
بدان این هم دروغی شاخدار است

در این جا استرس جایی ندارد
درفش و داغ معنایی ندارد

کجا تفتیش های اعتقادی ست؟
کجا سلول های انفرادی ست؟

همه این جا رفیق و دوست هستیم
چو گردو داخل یک پوست هستیم

در این جا بازجو اصلن نداریم
شکنجه یا کتک عمرن نداریم

به جای آن اتاق فکر داریم
روش های بدیع و بکر داریم

عزیزم، حال من خوب است این جا
گذشت عمر، مطلوب است این جا

کسی را هیچ کاری با کسی نیست
نشانی از غم و دلواپسی نیست

همه چیزش تمامن بیست این جا
فقط خود کار قرمز نیست این جا

ماجرای عجیب واقعی , باور نکردنی برادر علیرضا خمسه


ماجرای عجیب,واقعی و باور نکردنی برادر علیرضا خمسه

     

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت


علیرضا خمسه به تازگی در برنامه تلویزیونی «رادیو هفت» ماجرای جالبی درباره جابه‌جایی برادرش در بیمارستان تعریف کرده است. خمسه ماجرا را این گونه تعریف كرد: ما مجموعا ۹ خواهر و برادر هستیم، یكی از برادرانمان شبیه ما نیست، سیاه چرده است و قد بلندی دارد. یك روز این برادر در محل كارش با فردی مواجه می‌شود، آن فرد به برادر من می‌گویدگزارش کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته

داستان واقعی : افسوس!!!


داستان واقعی : افسوس!!!


 
 
امروز روز دادگاه بود ومنصور ميتونست از همسرش جدا بشه.منصور با خودش زمزمه كرد چه دنياي عجيبيه، دنیای ما. يك روز به خاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمي شناختم وامرو به خاطر طلاقش خوشحالم.

ژاله و منصور 8 سال دوران كودكي رو با هم سپري كرده بودند.انها همسايه ديوار به ديوار يکديگر بودند ولي به خاطر ورشكسته شدن پدر ژاله، پدر ژاله خونشونو فروخت تا بديهي هاشو بده و بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون.بعد از رفتن انها منصور چند ماه افسرده شد. منصور بهترين همبازي خودشو از دست داده بود.

7سال از اون روز گذشت منصور...کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته

شعر :  پر از بغض!! لب ساحل


شعر :  پر از بغض لب ساحل


پر از بغض

لب
ساحل

نگاهم رو به دریا

همه خاطره هاتو

می سپرم، به دست موجها

یه ضربدر ،روی یادت

یه ضربدر ،روی اسمت

یه ضربدر ،روی چشمت

اون ،جادوی طلسمت

 کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته

ای ایران ای مرز پر گهر +عکس



ای ایران ای مرز پر گهر

گروه اینترنتی پیام رسان

ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای … دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاك پاك میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاك ایران ما

کامل با تصاویر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

میدانی قدردانی چیست؟ من دیر فهمیدم!!! ولی تو ....(سرگذشت واقعی)


میدانی قدردانی چیست؟ من دیر فهمیدم!!! ولی تو ....(سرگذشت واقعی)


دوستان تا آخر بخوانید!!!
  یک شخص جوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی
در یک شرکت بزرگ درخواست داد. در اولین مصاحبه پذیرفته
  شد؛ رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام دادرئیس شرکت از شرح
 سوابق متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای
  پس از لیسانس تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد.
رئیس پرسید: ((آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟))
جوان پاسخ داد: ((هیچ))
رئیس پرسید: ((آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه شما را پرداخت کرد؟))
جوان پاسخ داد: ((پدرم فوت کرد زمانی که یک سال داشتم، مادرم بود که شهریه های
مدرسه ام را پرداخت می کرد.))
رئیس پرسید: ((مادرتان کجا کار می کرد؟))
جوان پاسخ داد: ((مادرم بعنوان کارگر رختشوی خانه کار می کرد.))
رئیس از جوان درخواست کرد تا دستهایش را نشان دهد.

کامل در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

درس امروز : شیمی !!! انجام یک واکنش



درس امروز : شیمی !!! انجام یک واکنش


انجام یک واکنش

همیشه درس هایم را که می خوانم جمع بندی می کنم. حالا وقت جمع بندی است. من کلا از حرف های معلم و جزوه ها و کتاب تست و خود کتاب درسی فهمیده ام که در انجام یک واکنش خیلی چیزها موثرند. وقتی می خواهد یک واکنش اساسی انجام شود به نظر من ماهیت واکنش دهنده ها مهم است. باید واکنش دهنده ها فعال باشند. آدم بخواهد گازهای نجیب را انتخاب کند تا صد سال دیگر هم واکنش انجام نمی شود. اما خیلی نظرهای دیگر هم هست.عده ای که همان اول کار انرژی فعال سازی واکنش را فراهم کردند و خودشان حالا معلوم نیست چه وضعی دارند.
یک عده که مانده اند می گویند باید به خود به خودی بودن یا نبودن واکنش فکر کرد. ما که سرمان توی حساب و کتاب این انرژی آزاد گیبس نمی شود اما آنها عقیده دارند که با کاهش آنتالپی یعنی همان کاهش سطح انرژی و افزایش آنتروپی یعنی همان افزایش بی نظمی ؛ واکنش خود به خودی انجام می شود. یعنی باید از خود مایه گذاشت ؛ انرژی داد و ساختارها را شکست تا فرایند خود به خودی انجام شود. گروهی هم که عقاید کاتالیستی دارند. یعنی می خواهند یک طوری وارد واکنش شوند و در این واکنش مشارکت کنند , به واکنش سرعت بدهند اما خودشان مصرف نشوند و در آخر واکنش صحیح و سالم باقی بمانند. یک عده هم که می شوند واکنش دهنده های تماشاچی و منتظر می نشینند تا عواملی مثل دما و فشار و سطح تماس , خودشان کار خودشان را بکنند. اما در هر صورت من فکر می کنم همه این عوامل باید دست به دست هم بدهند وبه صحنه بیایند. این طور غلظت واکنش دهنده ها زیاد می شود و وقتی که غلظت واکنش دهنده ها زیاد باشد واکنش فوری انجام می شود.
در این وسط طرف مقابل ما یک عده ای اند که هر کدام در یک نقش می خواهند مانع انجام این واکنش شوند. اما نباید گولشان را خورد اینها همه ایزومر اند. یعنی جنس و جلبشان یکی است , فقط فرمول ساختاریشان فرق می کند.
جمع بندی کاملی شد. هر سوالی از این بیاید جواب می دهم. یک نمره خوب روی شاخم است! ...


افشای یكی از اسرار پرفروشی اخراجی‌ها/سربازان به اخراجی های 3 اعزام شدند



افشای یكی از اسرار پرفروشی اخراجی‌ها/سربازان به اخراجی های 3 اعزام شدند

حوادث روزانه: یادم هست شب عملیات کربلای 4 در حیاط یکی از منازل خالی از سکنه مردم  خرمشهر که در اثر جنگ شهر را ترک کرده بودند, و ما تا دستور حمله در این خانه اطراق کردیم, و من برای تمیز کردن محل استقرار از یک ماله بنائی که در حیاط بود خواستم استفاده کنم ,که فرمانده شهید عزیز سعید درگاهی از زرند کرمان به من گفت از ماله استفاده نکن, گفتم سعید جان چرا ؟ فرمود ممکن است صاحبش راضی نباشد.

آیا میشود بعد از 25 سال این همه تفاوت را دید. آن روز استفاده از ماله ای که زنگ زده و برای پاسداری از همان خانه ,همان شهر و همین کشور حرام است , ولی امروز به اجبار فرستادن سربازان با وسایل بیت المال نه تنها حلال بلکه اجبار است. آنهم برای مقابله با فیلمی که مردم دوست دارند  ودوستداران آن باپول توجیبی از آن فیلم حمایت میکنند. در ادامه شاهکار فرماندهان و پرسنل این ارگان را با پول ملت ببینید این دستوری است که برای بالا بردن فروش اخراجی های 3 اجرا شده که باید گفت دست اندر کاران این ارگان از جاده بازی جوانمردانه اخراج نشدند؟!!!

برابر امریه کلیه کارکنان وظیفه چه آنان که قبلا که فیلم را دیده‌اند یا ندیده‌اند باید برابر سهمیه تعیین شده در سینمای فوق حاضر شوند. تاخیر، غیبت یا عدم تامین سهمیه مورد نظر امکان پذیر نبوده و در صورت عدم همکاری لازم مراتب به استحضار خواهد رسید.

اخیرا تصویر نامه ای که صحت و سقم آن هنوز مشخص نیست، در فضای مجازی و اینترنتی پخش شده است. مبنی بر اینکه یک ارگان برای پرسنل خود به خصوص پرسنل وظیفه، اقدام به خرید بلیط و اعزام گروهی آنها برای دیدن فیلم اخراجی های 3 کرده است.

برای این نوشته دیدگاهی بیان کنید  

 کامل در ادامه مطلب..

ادامه نوشته

***از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید***


خاطراتی با بهشتی

***از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید***


طلبه جوان هر روز می‌رفت دبیرستانها درس انگلیسی می‌داد. پولش هم می‌شد مایه امرار معاش. می‌گفت اینطوری استقلالم بیشتره، نواقص حوزه رو بهتر می‌فهمم و با شجاعت بیشتری می‌تونم نقد کنم. بهشتی تا آخر هم با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی می‌کرد.

ادامه نوشته

کودکان جنگ + عکسمای بسیار تکان دهنده



کودکان جنگ+عکسهای دلخراش



تصاویر زیر و در ادامه متن عکس کودکان خردسالی که در جنگ های داخلی سومالی به شدت ضربه دیده، در آن جنگ ها حدود یک میلیون نفر همه با کتک و چاقو و تبر کشته شدند. به همه راهبه ها تجاوز شد، پدرهای مقدس کشته شدند، مادرها پاشیده شدند، کودکان سر بریده شدند. شاید باید با عاشورا مقایسه بکنیم که همه جسم ها تکه تکه شده بودند، هر کسی که رد می شد، با تبر بر جسم سرد یک ضربه ای وارد می کرد، جسم متلاشی می شد، فیلم های بسیاری از این حرکت ها گرفته شده، و من یکی دارم، دوست ندارم هیچ کس حتی خودم دوباره، آن فیلم را ببینم. آخرین عکس یکی از صحنه های همین درگیری ها می باشد، اگر کمی دقت کنید می بینید اطراف پر از جسم مُرده است..


چه باید کرد ؟

آیا میتوان انسان بود ،

آیا میتوان احساس داشت ،
آیا میتوان به زلالی کودکان عشق ورزید ،
آنگاه با دیدن تصویرهایی اینچنین تلخ ،
با دیدن اشکهای این کودک معصوم ،
از ژرفای وجود فرباد سر نکرد که :
مرگ بر جنگ ، مرگ بر جنگ ،

و بازهم مرگ بر جنگ …
http://www.milliyet.com.tr/content/galeri/resim/945-20050706-29.jpg

ادامه عکسها در ادامه متن      کسانی که ناراحتی قلبی دارند وکودکان زیر 14 سال نبینند

ادامه نوشته

داستان واقعی "عاشقم اما خجالت میکشم"

 

 داستان واقعی "عاشقم اما خجالت میکشم!!!"


وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو داداشی صدا می کرد.به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمیکرد. اخر کلاس پیش من اومد و جزوه ی جلسه ی پیش رو خواست منم جزومو بهش دادم. بهم گفت: متشکرم داداشی و گونه منو بوسید.
میخوام بهش بگم ،می خوام که بدونه ،من نمی خوام فقط داداشی باشم. من عاشقم . اما ........ من خیلی خجالتی هستم......... علتشو نمیدونم.

   بهترین هدیه شما، دادن نظر است 

ادامه نوشته

:: داستان كوتاه عشق و خيانت / زيبا و غم انگيز ::

 

:: داستان كوتاه عشق و خيانت / زيبا و غم انگيز ::


پسرک از شادی تو پوست خود نمی گنجید...راست میگفت... خیلی وقت بود که ندیده بودش... دلش واسش یه ذره شده بود.تو چشای سیاهش زل زد همون چشمایی که وقتی ۱۶سال بیشتر نداشت باعث شد تا پسرک عاشق شودوبا تهدید و داد و هوارو عربده بالاخره کاری کرد که باهم دوست شدن...دخترک نگاهی به ساعتش کرد و میون حرفای پسرک پرید و گفت:من دیرم شده زودی باید برم خونه...همیشه همین جور بوده هر وقت دخترک پسرک را میدیدزود باید بر میگشت...
    چشم انتظار نظر شمائیم، دریغ نکنید   

ادامه نوشته

این شوهره یا روانی و یا عاشق؟!!!

 

این شوهره یا روانی و یا عاشق؟!!!




زنی در حضور قاضی دادگاه مدعی شد، شوهرم بیماری اعصاب دارد او مرا با طناب به ستون زیرزمین می‌بندد و به من خیره می‌شود، طلاق می‌خواهم. زنی ۲۵ ساله با مراجعه به دادگاه خانواده شهید محلاتی از قاضی یكی از شعب تقاضای كمك كرد.451این زن در حضور قاضی شعبه ۲۳۸ این مجتمع مدعی شد كه شوهرش او را به ستون زیرزمین خانه‌شان می‌بندد: \" من از شوهرم می‌ترسم او مرا با طناب به ستون می‌بندد و روبه‌روی من نشسته و ...
با نظرتون حتی انتقادی خستگی را از تیم مدیریت ما بگیرید   ادامه متن را کلیک کنید
ادامه نوشته

انشای یك بچه دبستانی درباره ازدواج(واقعی ولی خنده دار)

حتما" بخوانیییید

 

انشای یك بچه دبستانی درباره ازدواج(واقعی و خنده دار)


غلط های املائی در نوشته اصلی میباشد و ما ویرایش نکردیم تا جذابتر باشد.

هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم ...

   چشم انتظار نظر شمائیم، دریغ نکنید 

ادامه نوشته

راه همدردی عاطفی با خانمها

آقایان بدانند

راه همدردی عاطفی با خانمها

 

اگر می خواهید همسرتان همواره زنی با طراوت وسرزنده و مادری سنجیده ومهربان باشد تصور نکنید که مجبورید بهای سنگینی را برای حصول این نتیجه بپردازید.

فقط کافیست روزانه دقایقی به دقت به حرفهای او گوش فرا دهید. دراین شرائط طبیعی ترین کاری که او خواهد کرد همان صحبت کردن است.

دراین مواقع برای اینکه همسرتان احساس کند که مورد پذیرش بیشتری است ، بهتر است چند توصیه زیر را رعایت کنید:

ادامه نوشته