داستان واقعی عشق ایرانی در غربت (قسمت ۲)
داستان واقعی عشق ایرانی در غربت (قسمت ۲)
خواهش کردم وقتی کارتمام شد زهره خانم راباتاکسی تا هتل همراهی کند او باخوشحالی قبول کرد و زهره هم تشکر زیادی کرد و دست درکیف که صددلاررابمن مسترددارد باو گفتم مصلحت نیست که جلوی ان مترجم اینکارراانجام دهد چون اومتوجه عدم وابستگی ما بایکدیگرمیشود وشاید خطرناک باشد . خدا حافظی کردم وباتاکسی دوباره به هتل بازگشتم تابه بشرکت بروم.شب وقتی دررستوران بودم زهره خانم امد وبسیارنگران - ماجراراجویاشدم گفت که کنسول سفارت مدارک اورا ناقص تشخیص داده ودو هفته وقت داده است که مدارک را کامل کنم درغیر اینصورت باید دوباره منتظر دعوتنامه جدید بشوم که ممکن است چندماهی بطول بیانجامد . گفتم مشکلی نیست او میتواند سریعا نواقص را مرتفع کند گفت که برادرش چندسال پیش برای اقامت دائم اودرامریکا اقدامات لازم را انجام داده ولی چون درانزمان دخترش هنوز بدنیا نیامده بود اسم دخترش در.....