آه تخته ی کلاس.....
آه تخته ی کلاس.....
در کلاس تخته ی سبزوکهنه ی مکتب ما ضجه می کرد چو گچ بر بدنش خط می زد ناله اش داغ مرا تازه نمود شاید گچ دست رد بر خط آن سینه ی ممتد می زد گفتمش ضجه ات از چیست چنین می نالی ؟ گفت : در باغ پر ازعشق درختی بودم بلبل اندر چمنش طعنه به بربط می زد آهم از زخم تبر نیست که این... روزم گشت آه زان کودک شوخ است که از شاخه ی من تیرکمان ساخت و سنگ بر سر ملت می زد......
دکترمسعود اصغرپور هشتم مهر نود
منبع:وبلاگ آشنای ما http://ashenaiema.blogfa.com
+ نوشته شده در شنبه ۹ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۴:۴۶ ب.ظ توسط اسرار دل
|